تبليغاتX
تسنیم

دوشنبه 15 تیر1388

لئن شکرتم لازیدنکم

بسم الله

شكر مسئولين، خدمت است؛ شكر مردم، حفظ وحدت است؛ حفظ وحدت، حفظ هوشيارى، حفظ برادرى، نگاه مشفقانه‏ى به يكديگر. دشمن ميخواهد اين نباشد و شما سعى كنيد كه اين چه كه دشمن را خشمگين ميكند، آن را انجام بدهيد و آنچه كه قلب مقدس ولى‏عصر (ارواحنا فداه) را شاد خواهد كرد، او  همين وحدت و مهربانى و همكارى و نشاط و حركت انقلابى ملت ايران است.

رهبر

امروز

به مناسبت میلاد امیرالمومنین(ع)

نوشته شده توسط او در 23:16 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 6 خرداد1388

خارج از مرز...

سلام...یکم خارج از مرز  شریف هم  برید بد نیست!!

این روزا  در حال  گره زدن رشته افکار  پاره شده  این و اون هستم...در حال اصلاح عقاید..نظرات..پاک کردن اشتباهات گفته شده ی اثر گذاشته روی ذهن دیگران!(پیوسته بخونید لطفاْ)یا شایدم  کاری بیهوده می کنم...همه غم و غصه بچه های بسیج این روزا  حرف و تیکه هایی که اساتید محترم سر کلاس  بیان می فرمایند...و  اینکه یه استاد، یه دانشجوی  دختر چادری رو  تا چه حد بی کس و تنها پیدا کنه که هر چی دلش بخواد  تیکه بارش کنه که چی؟...مثل بقيه دانشجوها از كانديداي مورد نظرش  دفاع كرده!!!

امروز ..توي گروه بحث سر اين بود كه "..."اوبامايي جديد است آيا؟؟؟

توي دانشگاه همه ظاهراً نذري،چيزي دارن..يا خداي ناكرده مريضي اي  چيزي  دچار شدن ...آخه همه  از اين پارچه هاي سبز  كه قديما مادربزرگم از مشهد و سوريه و ... مي آورد  بستن دور دستشون...اصلاً علاقه خاصي به رنگ سبز (مثل رشد اشريشيا)شيوع پيدا كرده خارج از حد تصور!!!!..كيف سبز..كفش سبز...مانتو سبز..شلوار سبز...كتاب سبز...لاك سبز...سايه سبز...موي سبز..نه هنوز اين يكي رو نديدم!خلاصه اينكه خدا شفا بده همه مريضاي اسلام رو...

اينم خارج از مرز...

نوشته شده توسط ایشان در 19:51 |  لینک ثابت   • 

جمعه 18 اردیبهشت1388

گیرپاژ

یا عالما لا یتعلم

سلام دوستان.

 مطلبی که پیش روی شماست، یک جور گزاره نویسی است تا تحلیل یا چاره یابی. درواقع من بعد از پروژه ی سنگینی که در ترم پیش داشتیم، مسائل جدیدی من باب زندگی آکادمیک اسلامی برایم به وجود آمد که نتوانستم حلش کنم. ممکن است که برای بعضی ها تکراری باشد یا زیادی "شریف" ی یا درون رشته ای باشد که همه خوششان نیاید. اگر این طور است معذرت می خواهم ولی فکر می کنم بودنش بهتر از نبودنش است. و احتمالا کم و بیش مشکل خیلی ها هست.

* پروژه ی مذکور باعث شد ما بفهمیم که چقدر از نظر عملی صفر هستیم.

* برای مراحل عملی این پروژه ما به اتاقی در دانشگاه رجوع می کردیم که مال گروه علمی دانشکده ی ماست و اسمش +۳ است. در این اتاق ما با آدم هایی آشنا شدیم که بسیار ماهر بودند در کارهای عملی و خیلی تجربه داشتند و ما کلی حس تحسین نسبت بهشان پیدا کردیم.

* این آدم ها با حوصله و فدارکای به ما کمک می کردند در حالی که ما را نمی شناختند و اولین بار بود که مارا می دیدند!

*هر جا که گیر می کرد کار ما، ما باید از یک کسی می پرسیدیم. و این "یک کسی " ها را یکی از دوست های ما که روابطش با آقایان هم رشته ای حسنه بود پیدا می کرد. "دوستان" ما- دخترهای هم رشته ای مون-  در این زمینه نمی توانستند کمکی به ما بکنند.

*در تمام مدتی که توی دانشگاه در فضاهای مذهبی پرسه زده بودم رشد علمی عایدم نشده بود. و کم کم به این نتیجه می رسیدم که اگر کسی بخواهد توی دانشگاه رشد علمی بکند باید به این فضاها بپیوندد.( سر و کله ی کار علمی توی فضاهای مذهبی پیدا نمی شود)

* سر و کله ی آدم های مذهبی هم ندیده بودم که توی این فضاهای علمی پیدا شود!

* پس این فضاهای علمی همان طور می شود که انتظار می رود. بودن در این فضاها بی اختیار آدم را دچار یک سری اشتباهات می کند. حتا اگر غیر عمدی باشد. مثلا بی اختیار زیادتر از حد مجاز خوشرو می شوی.

* فضای +۳ سنگین نیست.مثل فضاهای مذهبی. اما از این سنگین نبودنش نمی شود فوری نتیجه گرفت که گناه آلود است.واقعا گفتمان های اصلی حول محور کار است اما دوستانه های جاری در کار است که گاهی حال آدم را می گیرد.

چه باید کرد؟ به نظر می رسد که من هر دو فضا را کاملا شناخته ام و می بینم که فضاهای مذهبی من را عمرن متخصص نمی کند و این فضاها هم کاملا "آدم مدار" و "سخت افزار" مدار است! یعنی خیلی سکولار. من می بینم که نه از حلوا حلوا کردن های ما در گروه های مذهبی که "علم" و "جنبش نرم افزاری" و "متخصص متعهد" را با فرکانس هزار بار در روز می گوییم، دهنمان شیرین می شود و نه این طرف حس می کنم به چیزی ماندنی می رسم.

مدار ما چه جواب بدهد، چه ندهد، حس می کنم در حاشیه ی جاده قدم زده ام.  چون در +۳ است که خودم را بیشتر از هر وقت وابسته به آدم ها و ابزارها می بینم. به پروگرامری که زبان من را نمی فهمد و اگر مجبور شوم بدم هم نمی آید که التماسش کنم برای این که بعد از ۱۰ساعت کار مداوم مان بالاخره لطف کند و کارمان را راه بیندازد. یا آی سی هایی که دلشان نمی خواهد مطابق دستور عمل کنند. همه چیز، خوشحالی و غممان، پیروزی و شکستمان منحصر می شود به این که فلانی بیاید که کار ما را راه بیندازد یا نه، پروگرامر ادا در بیاورد یا نیاورد و ... آخرت و انتظار و  اخلاص و سیر الی الله را دیگر نمی شود این وسط پیدا کرد.

متخصص نشدن را مترداف می دانم با حرام کردن مال مردم. در این فضاها رفتن هم برایم سخت است. چون باید موفقیتم را گره بزنم به آدم ها.چون باید با بعضی صحنه ها و رفتارها کنار بیایم.(شاید حتا گناهی را ببینم و بمانم) چون آخرش می بینم که "؟" در +۳ شاید  با "؟" در جاهای مذهبی دانشگاه تا حدی فرق دارد و این احساس خیلی بدی است.

؟

 

 

 

نوشته شده توسط ؟ در 19:6 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 4 اسفند1387

بچه های حلقه مطالعات زنان

به نام خدا

اولین جلسه ی ما درباره ی خروجی های حلقه دیروز برگزار شد ( البته جای خیلی از دوستان خالی بود!

خلاصه ی بحث ها به این ترتیب است:

اول این که بهانه ی  خروجی های ما قرار نیست 8 مارس باشد. رسما و اسما! اما سیری که در نظر گرفتیم احتمالا به همان روزها -روزازدواج پیامبر (ص)- ختم میشود.

بعد سر محتوایی که می شود ارائه کرد صحبت کردیم. موضوعاتی که به نظرمان رسید تقریبا به همین ترتیب قرار است ارائه شود. البته چون قالب ها متفاوت است می توانیم  دو موضوع را موازی انجام دهیم.

1.چه شد فمینیزم شدم؟

نکاتی درباره ی تاریخ فمینیزم و با تاکید روی عوامل رواج فمینیزم و بیان نقاط انحراف آن.

قالب پیشنهادی:نشریه- پانل

2. طرح سوال: آنچه خود داشت...

من در  دانشگاه ؛ آیا در درونم توانایی ها یی نهفته است که به دختر بودنم بر می گردد؟، ...

فکر کنم خانم "آ" بهتر می تونه این قسمت روتوضیح بده.

قالب پیشنهادی: پانل

3.جایگاه زن در آفرینش:

خدا برای من چه نقشی در نظرگرفته؟ از شهید مطهری کمک می توانیم بگیریم!

قالب پیشنهادی : روی نوار گراف بین ستون های ابن سینا- به صورت متن داستان وار دنباله دار(کسی که دیدگاه های مختلف رابررسی میکند تا به دیدگاه درست برسد)

4.خانواده

قالب پیشنهادی: نشریه وپانل

5. حجاب

الف- از خدا تا حجاب (چگونه از خداپرستی به حجاب میرسیم؟---> کجای دین آمده و ...)

ب- تاکید روی جنبه های فطری حجاب.

ج- شکستن مرزی که بین دختران محجبه وبدحجاب پیش آمده (یه وقت فکر نکنی خیال می کنیم  ما بهشتی هستیم و تو جهنمی! ما باهم دوستیم!!)

 دال- از یک خانمی که تازه مسلمان شده اند و مقید به حجاب هستند دعوت کنیم . فکر میکنیم صحبت های چنین کسی که تونستن بعد از مدت ها بی حجابی حجاب رو با سختیش بپذیرن می تونه مفید باشه. مثلا خانم آرین.

هم چنین به امیدخدا قصد داریم از خانم فرهمند پور جهت برگزاری کارگاه حقوق برای چهارشنبه وپنج شنبه دعوت کنیم-14&15اسفند-. و در فکر برگزاری سخنرانی با حضور آقای رحیم پور هم هستیم.

 

خب ، دخترای خوبم!

راجع به محتوا نظر بدید. کم و زیادش کنید اگه لازمه ، درباره ی سخنرانی ها آدم پیشنهاد بدید و موضوع و...بالاخره:

 

 

هر کدوم از کارای بالا رو که بیشتر دوست دارید لطفا قبول کنید!!!

نوشته شده توسط ؟ در 16:1 |  لینک ثابت   • 

شنبه 19 بهمن1387

چراغ های رابطه تاریکند!

بسم حق

با عرض معذرت از بیش فعالیم در پست گذاشتن ،

امروز اتفاق جالبی افتاد که فکر کنم نقلش بد نباشه.

به طور کاملا اتفاقی با ورود من و دوستم به سالن مطالعه ی دانشکده با یکی از دوستان ۸۳ی روبه رو شدیم و بحث از سلام و علیک به "امید ایران" کشیده شد. دوست ۵ی من (ف . ر) بسیار ذوق زده بود از این که این ماهواره به فضا پرتاب شده. و شروع کرد به ابراز احساسات. اما دوست ۳ی ( خانم میم) گفت که به نظرش کارشناسان طرح عوامانه صحبت می کردند و گفت که اعصابش خورد می شه هی می گن دور چندم رو داره می زنه و بعد البته با اکراه گفت : لابد کارش بد هم نبوده که رسانه های خارجی هم تعریف کردن.

ادامه ی بحث از این قرار بود که میم گفت این ها یک سری کار دهن پر کن هست که ما روش سرمایه گذاری می کنیم در حالی که اصل هر نظامی اقتصاد هست و این که تو یه زمینه ای این جوری عجیب رشد کنه ولی جاهای دیگه تعطیل باشه به درد نمی خوره.

 ما هم گفتیم که حرفت درسته که رشد تک بعدی چیز خوبی نیست اما همین رشد ها هم در مردم احساس امید و شور ایجاد می کنه که به بهتر شدن زندگی و بازدهی مردم منجر می شه. ضمن این که ما می توانیم !

بحث ما اما در امید باقی نماند. به سمت این رفت که کشور ما خلاف کشورهای دنیا سیاست واحدی را دنبال نمی کند و اختیارات دولت در حدی هست که هر چهار سال یک بار کشور به یک سمتی برای خودش می رود و شاید حتا برآیند این بردار ها صفر باشد. در چشم بر هم زدنی به دولت و انتخابات ریاست جمهوری کشیده شدیم.وخب میم و ف.ر هیچ کدام دولت نهم را اصلا قبول نداشتن.

میم و ف.ر:نقد عملکرد های دولت ، مبالغه و بعضا سیاه نمایی رسانه ها در رابطه با کارهای خوب دولت ، انتقاد از بی تدبیرانه بودن تصمیم گیری های دولت و... این که این دولت موذی است و کارهایی را که خودش انجام می دهد و باکی ندارد به  دولت اصلاحات نسبت می دهد(موضوع مذاکره با آمریکا : نامه ی احمدی نژاد به اوباما. در حالی که دانشجویان مسخر لانه جاسوسی آمریکا، میردامادی ، بی طرف ، نبوی و تعداد کثیر ی اصلاح طلبان بوده اند!-من بهشان گفتم که احمدی نژاد هم بوده البته!-)

من : من بسیاری از انتقادات را وارد می دانم و اصلا دولت را به عنوان واحد صد در صد مقبولی نمی دانم. اما فکر می کنم این دولت آرمان ها و ویژگی هایی دارد که گروه های دیگر ندارند.

میم ف.ر: فرض را قبول نداریم که دولت خیرخواه است. بیشتر فکر می کنیم عوام فریب است. اما با فرض تو هم وقتی نمی داند چطور به این آرمان ها برسد چه فایده؟

 من: اولا مطمئن نیستم که واقعا نمی داند یا نه ، چون طرفداران دولت هم واقعیاتی در دست دارند که با استناد به آن از دولت دفاع می کنند. ثانیا حتا اگر این جوری باشد به نظرم کند رفتن در مسیر درست بهتر از با هر سرعتی در مسیر غلط رفتن است.

و

از جریان اصلاحات و آقای خاتمی گروه های وحشتناکی دفاع می کنند که این آدم را مشکوک می کند!

میم و ف.ر: مگه عقیده و راه و رسم آدم به طرفداراشه؟

من: تا وقتی نیست که بدونیم طرفداراش روش تاثیر نمی ذارن. اما به نظر نمی رسه در مورد آقای خاتمی این درست باشه.

و بحث ادامه پیدا کرد: انرژی هسته ای ، تعلیق، میرحسین موسوی، کابینه ی قبلی ، سوابق احمدی نژاد، سیاست قلدربازی یا تواضع دربرابر استکبار و...

اما نتیجه ای که برای من باقی ماند این بود که بسیار از این بحث لذت بردم! و در تمام مدت فکر می کردم چقدر جای بچه های تیم دولت خالی است که در چنین بحثی شرکت کنند تا بتوانند هم خود را در مقابل نظر یک فرد مخالف محک بزنند و هم این که با شنیدن نظر دیگران ، افق های جدیدی پیش رویشان باز شود. البته این تاثیر متقابل است و فکر می کنم ما به چنین گفت و گوهایی نیاز داریم برای این که ببینیم مخالفان دولت هم آدم های بد و غریبی نیستند و می توانیم با همین رفیقمان که مثل ما فکر نمی کند دوستانه یک ساعت گپ بزنیم و بعد ببینیم که جور دیگری هم می شود به قضیه نگاه کرد. به خصوص برای بچه های بسیج که اکثرا با همفکران خود هستند.این طوری چیزی که آدم بهش اعتقاد پیدا می کند تمیز تر و محکم تر است. بیشتر هم دوام دارد.

اتفاقا به میم و ف.ر هم گفتم.

آنها هم استقبال کردند و گفتند اگر بحثمان مستند باشد خیلی بهتر می شود. یعنی هر کس مقاله ی مرجعش را هم بیاورد. حالا با این که سر بچه ها شلوغ است اما فکر کنم با نزدیک شدن به انتخابات بد نیست از این کارها را هم در دستور کار بسیج قرار بدهیم. واقعا اگر بشود همین قدر ملایم و دوستانه که امروز بحث شد ، صحبت کنیم عالی است.

و من الله التوفیق

 

نوشته شده توسط او در 21:32 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 3 بهمن1387

روباه

بسم الله الرحمان الرحیم

در مسائل مختلفی که در جامعه مطرح می شود ، اکثر مواقع دو جریان عمده وجود دارد که در مقابل هم قرار می گیرند و مواضع متضادی اتخاذ می کنند. اگر چه منبع این دو جریان همیشه ثابت نیست ، اما خیلی وقت ها منبعث از جریان های سیاسی مخالف هستند. چیزی که نظرم را مدتی است به خود جلب کرده ، استراتژی ای است که هر جریان برای اثبات خود و تضعیف طرف مقابل پیش می گیرد. در این رابطه دو تا اتفاق را بررسی می کنم:

  1. سروش :

 دو طرف جریان : بسیج دانشجویی شریف – انجمن اسلامی شریف

جریان سروش با دعوت بسیج دانشجویی از مجید مجیدی کلید خورد و با پر شدن  پانل های بسیج از مطالبی درباره ی سروش ادامه یافت. این مطالب شامل صحبت های آقای مجیدی درباره ی سروش و اعتراض به او به خاطر زیر سوال بردن جنبه های از قداست پیامبر(ص) بود. و هم چنین اگر اشتباه نکنم در قسمتی دیگر انتقاداتی که آقای سبحانی به نظریات آقای سروش وارد کرده بودد نوشته شده بود و به عنوان جواب دندان شکن از آنها یاد شده بود. هم چنین آقای سروش به عنوان عنصری که علی رغم نقطه های درخشان گذشته اش به انحراف کشیده شده ، مطرح شده بود.

چند روز بعد ، روی پانل انجمن اسلامی جوابیه ای درباره ی پانل بسیج مطالعه کردم که مرا خیلی به فکر فرو برد. در این جوابیه چند انتقاد به بسیج وارد شده بود از جمله این که آقای سروش یک سری نظریات علمی ارائه داده اند که یک سینما گر نمی تواند آن را تخصصی نقد کند و اساسا نقد یک سینما گر نمی تواند قابل تکیه و مورد توجه باشد بلکه باید در هر زمینه به متخصصان آن رجوع شود. هم چنین نویسنده تلاش هایی هم در راستای پایین آوردن جایگاه آقای مجیدی در حرفه ی خود انجام داده بود.

انتقاد دیگر این بود که ، چرا با تزریق پیش داوری به مخاطبین جواب آقای سبحانی را به عنوان یک مخالف عرضه می کنید؟ آیا خواننده خودش نمی تواند با مقایسه ی هر دو حرف بهترین را انتخاب کند؟

 و بعد از این دو انتقاد به این پرداخته بود که نظریات آقای سروش فتح بابی در عرصه ی اسلام پژوهی نوین است و چنین افرادی باید ستوده شوند و جای تاسف است که تحجر در عناصر داخلی ، مانع پذیرش دیدگاه های نو و چنین شکوفایی هایی شده است. جالب است که نویسنده بسیار روی بی طرف بودن خود در این دعوا تاکید داشت ، در حالی که به صراحت از استواری و صحت نظرات دکتر سروش دفاع می کرد.

حالا اگر به قضیه نگاه کنید می بینید اتفاقی که افتاده این است که پانل بسیج ، در کنار دادن پیش داوری به مخاطب و  هم چنین از طریق تحریک احساسات او ( به وسیله ی بیان حرفهای آقای مجیدی) سعی کرده حرف هایی را که درست می دانسته ، به مخاطب بباوراند. یعنی واقعا می توانست بدون هیچ گونه قضاوت یا توسل به راه های غیر علمی هم حرفش را بزند اما ترجیح داد کمی مخاطب را از طریق احساسات با خود همراه کند. از آن طرف ، انجمن اسلامی با دست گذاشتن روی این رفتار بسیج ( که هنوز تصمیم نگرفته ام عیب است یا نه) خود نیز به همین کار درست زده و کنار تخطئه کردن تزریق پیش داوری ، نظر خود را که حاکی از ارزش بی مثال سخنان دکتر سروش است ، بدون دلیل به مخاطب غالب کرده است.

  1. استقبال جهانی از اعتراض منتظر الزیدی و حمایت ملل از غزه:

دو جریان :عمده ی جمعیت ملت ها – انتقاد گران داخلی

حرکت  منتظر الزیدی یک حرکت خشمگینانه بود. اعتراض های مردم جهان هم همین طور. واقعیت این است که اتفاقات اخیر جهان ، نفرت و ناراحتی عده ی زیادی از مردم را بر انگیخته است و مردمی که از نظر حقیقی و حقوقی دستشان به زورگویان نمی رسد تا بتوانند اوضاع را تغییر دهند ؛ به راه های نمادین برای نشان دادن انزجار خود روی می آورند ضمن این که با تجمعات و بروز خشم خود اهرم فشاری روی سرشاخه های قدرت قرار می دهند و به نوعی آنها را تهدید می کنند. اما آنچه بعضی جریان های داخلی دنبال می کنند ، تحقیر و تمسخر این جماعت است ، فقط به این دلیل که احساساتی عمل می کنند. تاجایی که من دیده ام عمده ی مانور منتقدین روی این است که مردم به جای استفاده از فکر و قلمشان مثلا از کفششان استفاده می کنند و خیلی از چیزهایی را که دشمن می دانند و علیهش شعار می دهند ، توهم است و اصلا آن طوری که فکر می کنند نیست. البته اکثرا دلیل روشنی  برای توهم داشتن یا خطا کردن مردم ارائه نمی دهند و بیشتر با متوسل شدن به انواع و اقسام لحن ها ، در تحقیر و خوار کردن مردم می کوشند تا جایی که خواننده جرات نکند فکر کند که ممکن است حق با مردم باشد و نتواند صفتی با لاتر از کوته فکران بی مغز و جو گرفته به آنها نسبت دهد ، چه رسد به این که بخواهد با مردم در مسیرشان همراهی کند.

برخورد برآمده از احساسات مردم درست است و اتفاقا ممکن است که گاهی به بیراهه هم برود اما چیزی که واضح است ، این است که در این قضاوت ، حق تنها به این دلیل به زورگویان داده شده که صاحب قدرتند. و گرنه بدیهی است که اعمال آنان نیز از خوی های پلید و اهداف شیطانیشان نشات گرفته که بسیار پست تر و غیر قابل دفاع تر از احساسات به جوش آمده ی مردم است. اما منتقدان داخلی ترجیح می دهند به جای این که ذره ای به تحلیل و بررسی همان دشمن موهومی بپردازند ، تمام مدت به دنبال ایراد در عکس العمل های مردم باشند و با این کار ، انگیزه برای اعتراض داشتن به روند موجود را خفه کنند.

 در این تعارض هم می بینید که طرف دوم (که از قضا متعلق به جریان سیاسی طرف دوم مورد اول است) با احساساتی و بی مبنا شمردن مخالف خود ، از طریق تحریک احساسی مخاطب ، او را باخود همراه کرده است. و این اتفاقی است که من بارها و بارها از این جریان سیاسی  شاهد آن بوده ام. بازتاب اخبار ، سخنرانی ها و...همگی زیر پرده ی ضخیمی از تحقیر ِطرف ِمقابل به مخاطب خورانده می شود تا هر کس مخالفت با این گروه را معادل حقارت خود بشمرد.

جدا از این که به نظرم روی این شگرد به عنوان یک نقطه ضعف منطقی می شود دست گذاشت و این گروه را به چالش کشید که چرا به جای استدلال منطقی ، با تمسخر به اهداف خود نزدیک می شوید؟

، این مسئله هم قابل بررسی است که واقعا چقدر ادبیات ، محمل قابل اتکایی برای جلو بردن اهداف و بیان مواضع است؟ آن هم  در شرایطی که از طرفی استفاده از ادبیات انگ بی منطقی را به دنبال دارد و از طرفی ، قابلیت نفوذ زیاد ادبیات در اذهان عموم مردم  را نمی شود انکار کرد .


با اجازه از نویسنده محترم،

اینا چند تا لینک ِ خوب ِ مرتبط با فلسطین - اسرائیل ـه که در غبار روبی پیوند روزانه ها پیدا شدند:

تاریخچه ی اسرائیل، کوتاه و خواندنی
پذیرش اسرائیل به عنوان عضو رسمی سازمان ملل
"دیوار برلن" های جدید را فرو ریزیم
چغولی به سبک اسرائیلی

وبگاه گردان عزّالدین قسّام

اوباما در لابی صهیونیست ها

ناامنی در اورشلیم

این ها هم با تشکر از دوستان ه عزیز


ادامه مطلب
نوشته شده توسط او در 11:5 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 24 دی1387

جلوس مجازی دیشب، آنچه گذشت + مشق ها

بسم الله الرحمن الرحیم

 دستور جلسه این ها بود:

  • گزارش از کارهایی که شده (به دوستانی که در جریان نبودند)
  • بیان بازخورد بروشور ها ( گویا کلا فیدبک مثبت بوده و لزوم همچین کاری(اطلاع رسانی و رفع شبهات) مورد تایید ه هر چند که ایراداتی هم به کار وارد بود منجمله: فرآیندهای ناکارآمد پخش و شکل­و­شمایل و عدم ویرایش محتوا و کپی­پیست البته!)
  • دیگه وظیفه مون تموم شد؟! حالا چی کار کنیم؟ (راهنمایی: باید بروشورها رو ادامه بدیم!)

 مشروح ِ خلاصه ی آنچه گذشت را در چهار دسته ی

*در باب فیدبک دوستان گفتند:

* در باب سرد شدن  / تعطیلی تحصن تجمع ها و ...:

*  ادامه دادن ، یا ندادن، مساله این است:

*  در مورد تحریم، گفتند:

را اینجا بخوانید.

*تقسیم بندی نهایی کار ها هم به این ترتیب شد :

  • الف. بررسی کارشناسانه ی آتش بس / قطع نامه ها/ سازمان ملل / شورای امنیت
    (می شود تو این قسمت به تاریخ چه ی آتش بس های انجام شده و کمپ دیوید ها و اینا هم اشاره کرد)
  • => این خیلی مهمه، کی قبول می کنه؟ (فاستبقوا الخیرات!)
  • ب. اثر تجمع های مردمی بر روند جنگ / افکار عمومی دنیا (در دو سطح جهان اسلام و غرب)
  • => ...؟
  •  ج. جنگ رسانه ای / تحریم خبری / کشتن خبرنگار ها/ اعلام نکردن سلاح ها/ فریب اذهان عمومی
  • => ف.ر قبول کرد ، ولی برای به روز شدن کمک می خواد، بسم الله مردم! علی علی؟
  •  د. سخنان امام / سید حسن / امام موسی صدر / رهبر
    (پل جان، چی شدی تو؟!)
     => پل قبول کرد ه بود، ولی برای جمع و جور کردنش کمک می خواد، هل من معین؟

           + "من" هم بخش تحریم در آراء امام رو در دست بررسی دارد

  • هـ. سلاح های غیر متعارف کشتار جمعی / فسفری / اورانیومی / نسل کشی و احیانا "تطابقش با کنوانسیون های جهانی"
  •  => کودک دو قبول کرد
                                                                                                                   
  •  و. من چه کار می توانم بکنم؟
  • =>به پیشنهاد "من" ، تحریم هم اینجا می گنجه، "من" داره کارهایی می کنه، به علاوه "فروز" هم دستی در این کار داره
  • + "شما" جان! خب اون مخاطبش خاصه، کاریش کن که مخاطبش عام بشه، توده ی مردم بشه، لطفا!
  • + "ف.ر" جان ، فک کنم به اون بحث "رسانه" ای شما هم مربوط باشه
  •  اینا رم نتونستم بالا بگنجونم:
    a.آخر الزمان
    b. نقش ایران در روابط دیپلماتیک (ایران واقعا سلاح می فرسته یا نمی فرسته؟ آتیش بیار معرکه هست یا نیست؟ - برای روشن شدن افکار عمومی)
    c. تحریم و عواقب و ریشه ها...

    d. فلسطینیا حقشونه!

 


کلا  موضوع پیشنهادی برای شماره های بعدی این ها بود:

o        به نظرم یه بروشور راجع به جنگ رسانه ای اسرائیل و سانسور خبری و تحریف خبری و اینا هم خوبه
کلا من شنیدم که اسرائیلی ها دارن ادعا می کنن که در جنگ رسانه ای دارن پیروز می شن

o        یه متن کمی کارشناسی تر درباره ی این که آتش بس و قطعنامه چه جور موجوداتی هستند و جقدر می تونن علی رغم ظاهر دوست داشتنیشون خفت بار و شکست آمیز باشن هم ، لازمه.
فکر کنم می تونه در این شرایطی که جنگ طولانی شده کمک بکنه.

o         جواب به این هایی که میگن چرا همش سنگ فلسطین را به سینه می زنید . مردم آفریقا هم آدمند و ..

o         * جنگ رسانه ای (سانسور، یا صداقت، مساله این است...)


* سلاح های غیر متعارف (اطلاعات خوبی درباره بمب های فسفری و اورانیومی و.. )


* افکار عمومی دنیا، علیه اسراییل (آیا این جماعت ککشان نمی گزد؟)


* نقش ایران (امشب اخبار گفت ادعا کرده ند که ایران به حماس سلاح می رسونه)


* تحریم و عواقب و عواید آن در کشور

 

o         من جدا نمی دونم ایران به حماس سلاح می رسونه یا نه؟ قضیه چه جوریه ؟

 

o         1.بررسی کارشناسانه ی آتش بس و قطع نامه ها


2. اثری که تجمع های مردمی روی روند جنگ می ذاره
( می تونیم از این دید که در هر حال ما وظیفه داریم موضع خودمون رو اعلام کنیم هر چند آخرش موفق نشیم ،هم حرف بزنیم)

o        جنگ رسانه ای رو با نقش ایران قاطی کنیم.
نمی دونم شاید نکنیم هم خوب باشه

o        یه فکر اساسی باید برای این هایی که نمی دونن کارهایی که می شه چه تاثیری داره, یا کارهایی که می تونن بکنن چه تاثیری داره & این تظاهرات ما چه کمکی به فلسطینیا میکنه؟ اونا مگه غیر از غذا و کمک هلال احمر به چیزدیگه ای هم احتیاج دارن؟ این تظاهرات فقط باعث میشه اسرائیل به ما هم حمله کنه!   الان خیلیا میگن: مملکت خودمون که مشکل نداره! میرن به غزه کمک می کنن!! یا از این دست حرفا که خب فکر کنم همه تو تاکسی ها زیاد شنیدن این روزا!

o        من که می گم بریم تو کار سلاح های نامتعارف و ناجوری که دارن استفاده می کنن

o        صحبت های امام خیلی شور میده.

 

o        موضوع آخرالزمان و ظهور که کلی جا داره واسه کار کردن ولی من مفید نمی دونمش که به طور عمومی مطرح بشه بعد آدما فکر می کنن که باید اینجوری بشه که لابد آقا بیاد
البته اگه رو موضوع ظهور جوری کار بشه که مسلمونا از ته وجودش التماس آمیز بخوان که امام بیان خوبه

o         آقا رو بحث

 تاثیرگذاری بچه مسلمونا رو امپراطوری های بزرگ فکر نمی کنید به نظر من کلی خوبه ها ! به نوعی پاسخ اینکه حالا ما چی کار می تونیم بکنیم رو هم می ده

o        سخنان امام و سید حسن نصرالله هم خیلی خوبه و بخشیش بسی خوبه واسه اون مخاطب خاصی که تعریف کردیم
حتی سخنان امام موسی صدر هم خوب بود

 

o        در مورد اینکه چرا باید تحریم کرد ... به نظرم به موضوعات بروشور باید یه اطلاع رسانی خوب در مورد تاثیر مسائل اقتصادی در سر پا موندن اسرائیل هم بگنجه .

 

o         در مورد اسرائیل و اینا هم کلی مطلب خوب تو "این نقشه جعلی است" وجود داشت که چطوری ایجاد شده
اصلا خود سازمان ملل هم بد نیست مطلبی در مورد تاریخچه اش گذاشته بشه

 

o         .ما كه الان اينجا هستيم چه كارهايي مي تونيم براي غزه بكنيم هم اگه اطلاع رساني بشه خيلي خوبه . چون عده ي زيادي هستند كه دلشون از اين وقايع خونه اما نمي دونن بايد چه كار بكنند .

 

o         ... کلمه حق عند امام جائر
خیلی منو درگیر می کنه
حس می کنم اینجا یه وظیفه ای برای ما تعریف شده


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ؟ در 15:19 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 23 دی1387

جلوس مجازی!


نوشته شده توسط ؟ در 22:2 |  لینک ثابت   • 

جمعه 20 دی1387

واللیل اذا یغشیها

۹:۴۰

من فردا امتحان مخابرات دارم. امتحان سنگینیست. خوب اگر نخوابم ، خوب امتحان نخواهم داد. پاورچین  به نیمه شب مهتابی نزدیک می شویم و من به خواب می روم.

***

۹:۴۱

لازم نبود برای خواب کسی چراغ ها را خاموش کند. ماه هاست که تنها چراغ روشن شهر مهتاب است.  ام احمد زیر کرسی پاهایش را دراز کرده. سمت راست ، لیلا را در آغوش گرفته ، سمت چپ ، یحیا را. لیلا دست افراح را محکم توی دستش فشار می دهد و یحیا دست دور گردن حسین انداخته. روی میز عکس ابو احمد و احمد قاب گرفته شده. توی تاریکی رد درخشان اشک ها اصلا معلوم نمی شود و این تنها پهنه ی لحاف کرسی است که حساب سقوط دانه های اشک را نگه می دارد. یک قطره که از چشم یحیا روی دست حسین می لغزد ، حسین می فهمد که او هم در فکر راسخ پسر همسایه است ، که صبح در انفجار مدرسه کشته شد. و در فکر هانیه ، دختر عمویشان ، که عصر بدن غرق خونش را جلوی چشمانشان به بیمارستان رساندند. همه جلوی چشمش هستند ، حبیب ، یاسر ، رائد ، وسیم ، آیات ...همه در عرض همین دو سه روز تنهایشان گذاشته بودند. یحیا فکر فرداست ، که آیا می تواند باز دست در گردن حسین بیندازد یا نه.  و لیلا فکر فرداست ، که آیا ممکن است جای افراح ، بدن بی سری را کنار خود بیابد؟ و ام احمد نیز فکر فرداست،  ...اینجا هر کس لحظه ی جدایی را انتظار می کشد. خواب بر چشم ها حرام است ، شاید امشب آخرین شب باشد...

***

۹:۴۲

به چشمان آنها فکر کرده ای؟ امشب چشمان آنان نیز به خواب خواهد رفت. شاید بعد از مسکری که از یادشان ببرد امروز به دستشان چند سر از بدن جدا شد  ، چند کودک را تا سر حد مرگ ترساندند و چند جوی از خون بیگناهان به نقشه ی جغرافیای تجاوز اضافه کردند . مسکری که برای وحشیگری فردا افسار گسیخته ترشان کند . چشمان بی شرم لیونی ، اولمرت ، باراک . شب فرا می رسد و به خواب می روند و خدا می داند که تا صبح ، برای فردای ام احمد چه خوابی خواهند دید.

***

۹:۴۳

و چشم های نازنین او!

نمی دانم امشب تا صبح می خوابد یا نه؟

نمی دانم که چند شب از این شب ها در این غربت هزار ساله دیده است؟

و  هرگز به عمق اندیشه ی زلالش  پی نخواهم برد که او مشفقانه تر از پدر و مادر ، ورای هیاهوی دیروز و فردای ما ، چشم به راه پرخونی دارد که تا سعادت بشر باید طی شود. راهی که "زمان" باید به پیروی از "امام"ش طی کند.

و "زمان" نام دیگر روز های زندگی من و توست.

***

۳:۱۳

امتحان سنگینیست.

نوشته شده توسط ؟ در 22:20 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 15 دی1387

جنگ روانی

بسم الله الرحمان الرحیم

 

 

نگاهی به رخدادهای غزه از منظر عملیات روانی صهیونیسم بین الملل. . .

 

 

 

 

 

 

 

 

هنگامی كه بمبارانهای وحشتناك و كشتار بی رحمانه مردم بی دفاع گرانادا از تلویزیون آمریكا پخش می شد، بیشتر مردم در قبال آن بی تفاوت بودند؛ در حالی كه در همان زمان، وقتی یك روانشناس به منظور آزمون روانشناسی سر كبوتری را در مقابل كلیسا از تنش جدا كرد، با اعتراض شدید مردم و رسانه های گروهی رو به رو شد. اكنون پرسش جدی اینجاست كه چه عاملی باعث شده رژیم صهیونیستی در قرن بیست و یكم مقابل دیدگان میلیاردها انسان نوع دوست، مردم بی گناه غزه را آماج حملات وحشیانه خود قرار دهد؛ بدون اینكه به صورتی جدی و در خور، از سوی سازمانهای بین المللی و حتی افكار عمومی جهانی تحت فشار قرار گیرد. به نظر می رسد پاسخ به این پرسش را باید در سیطره صهیونیست ها بر وسایل ارتباط جمعی و عملیات روانی نظام رسانه ای قدرتمند آنها جستجو كرد.
چه، به زعم كارشناسان، برای گام نهادن در میدان نبرد نظامی باید دو ارتش را با خود همراه داشت؛ نظامیان و اصحاب رسانه.
بر این اساس، در سال ۱۸۶۹ میلادی، در كنفرانسی كه در شهر پراگ برگزار شد، خاخام یهودی به نام راشورون در جمع پیروان متعصب خود، در زمینه تلاش بیشتر برای كسب قدرت گفت: «در حالی كه تسلط بر طلا، اولین ابزار ما برای سلطه بر جهان است، دومین وسیله ما باید تسلط بر مطبوعات جهانی باشد».
بنابراین از همان آغاز با برنامه ریزی های دقیق و حساب شده و صرف هزینه های كلان، تلاش بی وقفه ای را برای به دست گرفتن جریانهای اصلی خبر رسانی در سراسر دنیا آغاز كردند. وابستگی بزرگ ترین رسانه های خبری دنیا مانند رویترز، آسوشیتدپرس، یونایتدپرس، شبكه های تلویزیونی« سی.بی.اس»،« ان. بی.سی»، «ای. بی.سی» و نشریات معتبر مانند نیویورك تایمز، واشنگتن پست، تایمز، دیلی اكسپرس و صدها عنوان نشریه دیگر به لابی صهیونیست ها، نتیجه تلاشهای پیگیرانه قوم یهود است. تسلط یهودیان بر هالیوود نیز چنان سریع بود كه هنری فورد در كتاب «استقلال نازپرورده» به این نتیجه رسید كه یهودیان تنها بر ۵۰ درصد از صنعت فیلم سازی تسلط ندارند، بلكه تمامی آن را در اختیار دارند.
به نظر می رسد صهیونیستها با در اختیار گرفتن ابزارهای رسانه ای از تكنیك های عملیات روانی بی شماری برای مقابله با بحران مشروعیت این رژیم و توجیه سیاستهای توسعه طلبانه خود بهره می گیرند. برخی از این تكنیكها عبارتند از:
▪ وارونه نمایی: رسانه ها با غربالگری، دستكاری و تحریف، اطلاعات سفید را سیاه، زشت را زیبا، اشغالگری را آزادی بخشی و آزادی خواهی را تروریسم معرفی می كنند. ادعاهای اخیر سران صهیونیستی مبنی بر دفاع از خود را می توان در این راستا ارزیابی كرد.
▪ اهریمن سازی: فیلم خروج، تلاش آشكار هالیوود برای انسانیت زدایی از چهره اعراب است. این اثر شرح حال مردم عربی را روایت می كند كه یك دختر ۱۵ ساله یهودی با بازی جیلی های ورث را به قتل می رساند. فیلم به دنبال سایه غول، اعراب را انسانهایی معرفی می كند كه هنگام شلیك به یك زن اسرائیلی و قتل وی خنده سر می دهند و شادی می كنند. صهیونیستها با استفاده از این تكنیك، وجدان اخلاقی سربازان خود را در رویارویی با ملتها نابود می كنند؛ به گونه ای كه كشتن انسانها برای آنها به یك بازی تفننی تبدیل می شود.
▪ دروغ پردازی و اسطوره سازی: جهانی كردن اسطوره ها و خرافات و دروغ های صهیونیستی مانند افسانه اسطوره های قوم برگزیده و سرزمین موعود و آوارگی و مظلومیت همیشگی یهودیان در طول تاریخ و ظهور منجی یهود در آخرالزمان، بخش مهمی از فعالیتهای نظام رسانه ای صهیونیست هاست. آنها برای باوراندن دروغ های بزرگی مانند شش میلیون كشته یهودی در جنگ جهانی دوم و دادرسی دادگاه نورنبرگ و فاشیسم ستیزی یهودیان، فیلم هایی مانند اردوگاه آشویتس، فهرست شیندلر، هولوكاست اتاق های گازشوآ و سلام آلمان را با این هدف ساختند.
▪ مظلوم نمایی: یهودیان استاد به كارگیری این فن هستند. دیوار ندبه كه تجسم عینی و نماد مقدس دینی یهودیان است، بیانگر نیاز شخصیت یهود به ایجاد ندبه های فرعی برای حفظ ویژگی قومیت خویش است. از اینجاست كه می توان فهمید، چرا، یهودیان یاد و خاطره هولوكاست را گرامی می دارند و با گوشزد كردن دایمی آن به جهانیان، این گونه القا می كنند كه برای جلوگیری از تكرار هولوكاست، رقم خوردن فجایعی مانند آنچه در غزه شاهد هستیم، یك ضرورت اجتناب ناپذیر است.
▪ انگاره سازی (تصویرسازی): برداشت یهودیان از انسان مسلمان نیز نوعی عملیات روانی هدفمند علیه این كشورهاست. تصویر ارایه شده از مسلمانان در فیلم های هالیوود، تصویری وحشیانه است كه یهودیان آن را از برداشتهای مغرضانه شرق شناسان غربی ترسیم كرده اند.
عناصر این تصاویر عبارتند از: مسلمان، فردی منزوی و در پس شهوتها و هوی و هوسهایش، پنهان شده است. او سبك سر است و هیچ چیز جز فخرفروشی نمی داند. او عقب مانده، نادان و ناتوان از پذیرش اصول مساوات و برابری است؛ به گونه ای كه توان فهم و درك اصل طبقه متوسط را ندارد. او یا فقیر لگدمال شده و یا بسیار ثروتمند و فردی منفعل و تأثیرپذیر است كه ممكن است به افراط و زیاده روی به افراط در هوسبازی نیز روی آورد. نظام رسانه ای صهیونیست ها چنین انگاره ای از مردم عرب زبان فلسطین اشغالی را در دستور كار همیشگی خود قرار داده است.
▪ تفرقه افكنی: اعزام مبلغان صهیونیست، نه برای جذب دیگران به آیین یهود، بلكه برای ایجاد تفرقه در میان پیروان دیگر ادیان است. چه اینكه آنها قدرت خود را در اقلیت بودن می دانند. بر این اساس، جهان همواره با دوگانگی متأثر از نفوذ و قدرت صهیونیست ها مواجه خواهد بود و بصورت مشخص در خاورمیانه، هم جنایات ادامه می یابد و هم شعارهای دموكراسی سازی، حقوق بشر و صلح.
▪ مقایسه: صهیونیست ها با قراردادن تصویر تنها كشته صهیونیست در كنار یكی از كشته شدگان فلسطینی چندین هدف روانی را پیگیری می كنند. آنها ضمن اینكه به دنبال القا وجود جنگ و درگیری و در نتیجه طبیعی جلوه دادن زد و خوردها هستند، به صورت زیركانه ای به دنبال قدرت نمایی و القا بیهوده بودن دفاع مردم غزه می باشند.
▪ دشمن سازی: صنعت فیلم سازی غرب در حمایت از صهیونیسم به خلق یك ژانر جدید در سینما اقدام كرد كه نزاع میان اعراب به عنوان نماد شر و رژیم صهیونیستی به عنوان نماد خیر را در محوریت داشت. برای مثال، فیلم «یكشنبه سیاه» محصول سال ۱۹۷۷ از فیلم هایی است كه در آن اسرائیلی ها نقش قهرمان را بازی و اعراب نقش ضد قهرمان ها و تروریست ها را ایفا می كنند.
همچنین در فیلم «شبكه» محصول سال ۱۹۷۶ كه چهار تندیس اسكار دریافت كرد، در برگیرنده نمایی است كه در آن اخبارگو از اعراب به عنوان افراط گرایان قدیمی یاد می كند كه بتدریج كنترل آمریكا را به دست می گیرند.
▪ سانسور: كنترل شدید مطبوعات، رادیو، تلویزیون و سایر رسانه های ارتباطی با این هدف اعمال می شود كه اخبار جنگ تنها به سود مصالح این رژیم منتشر و حقایق به شكلی وارونه به افكار عمومی عرضه شود.
جالب اینكه كمیته ای متشكل از مثلث اصحاب رسانه، نمایندگان ارتش و نمایندگان دولت مسؤولیت نظارت بر سانسور را برعهده دارند.
در جریان تحولات اخیر غزه، برای جلوگیری از تشویش افكار عمومی صهیونیست ها و افزایش روند مهاجرت معكوس، اخبار مربوط به تلفات خود را به شدت سانسور می كنند.
▪ نفی و اثبات: متون یهودی از ملت های غیریهود، با عنوان «گوییم» - جمع گوی - یاد می كند كه در زبان عبری معانی گوناگونی مانند دشمن جهانی، گوسفندان احمق، نجس ها، كفار و مشركان دارد. آنها با بی تمدن و عقب مانده جلوه دادن و تحقیر دشمنان واقعی و خیالی خود در صدد اثبات برتری اندیشه ها و قوانین خود در همه عرصه ها هستند.
كوتاه سخن این كه امروزه ما در عصر برخورد تمدن ها زندگی می كنیم؛ در این نزاع، اخلاق مادی با سلاح پشتیبانی می شود و اخلاق انسانی با پویایی دینی و روحانی؛ بنابراین، توافق میان این دو محال است.
ساموئل هانتینگتون در پرداخت نظریه جنگ تمدنها خطا نكرد، چرا كه امروزه آمریكایی ها و صهیونیست ها آمادگی دارند تا هزاران عراقی، افغانی، لبنانی و فلسطینی را برای به اصطلاح ترویج دموكراسی و دفاع از حقوق بشر خود ساخته، قتل عام كنند.

رضا جنیدی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تحلیل : روزنامه قدس (www.qudsdaily.com)

نوشته شده توسط او در 20:50 |  لینک ثابت   •